پودر سفید کننده دندان پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینه‌های اضافی فقط با این نرم‌افزار  تمام شبکه ها را ببینید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 25 فروردین 1391
توسط: محسن

داستان کوتاه...

مردجوانی کنار نهر آب نشسته بود و غمگین و افسرده به سطح آب زل زده بود  ...

مرد سالخورده ای از آنجا می گذشت او را دید و متوجه حال پریشانش شد و کنارش نشست.

مرد جوان بی اختیار گفت: عجیب آشفته ام و همه چیز در زندگی ام به هم ریخته است. به شدت نیازمند آرامش هستم و نمی دانم این آرامش را کجا پیدا کنم؟

مرد سالخورده برگی از درختی کند و آن را داخل نهر آب انداخت و گفت : به این برگ نگاه کن وقتی داخل آب می افتد خود را به جریان آب می سپارد وبا آن می رود سپس سنگی بزرگ را از کنار جوی آب برداشت و داخل نهر انداخت . سنگ به خاطر سنگینی اش داخل نهر فرو رفت و در عمق آب کنار بقیه ی سنگ ها قرار گرفت ...

مرد سالخورده گفت: این سنگ را هم که دیدی. به خاطر سنگینی اش توانست بر نیروی جریان آب غلبه کند و درعمق نهر قرار گیرد اما امواجی را روی آب ایجاد کرد و بر جریان آب تاثیر گذاشت حال تو به من بگو آیا آرامش سنگ را می خواهی یا آرامش برگ را ؟!

مرد جوان مات و متحیر به او نگاه کرد و گفت: اما برگ که آرام نیست او با هر افت و خیز آب نهر بالا و پائین می رود و الان معلوم نیست کجاست!؟ لااقل سنگ می داند کجا ایستاده و با وجودی که در بالا و اطرافش آب جریان دارد اما محکم ایستاده و تکان نمی خورد. من آرامش سنگ را ترجیح می دهم !

مرد سالخورده لبخندی زد و گفت : پس حال که خودت انتخاب کردی چرا از جریان های مخالف و ناملایمات جاری زندگی ات می نالی؟ اگر آرامش سنگ را برگزیده ای پس تاب ناملایمات را هم داشته باش و محکم هر جایی که هستی ...آرام و قرار خود را از دست مده در عوض از تاثیری که بر جریان زندگی داری خشنود باش...

مرد جوان که آرام شده بود نفس عمیقی کشید و از جا برخاست و از مرد سالخورده پرسید: شما اگر جای من بودید آرامش سنگ را انتخاب می کردید یا آرامش برگ را؟

پیرمرد لبخندی زد و گفت: من تمام زندگی ام خودم را با اطمینان به خالق رودخانه هستی به جریان زندگی سپرده ام و چون می دانم در آغوش رودخانه ای هستم که همه ذرات آن نشان از حضور یار دارد از افت و خیزهایش هرگز دل آشوب نمی شوم من آرامش برگ را می پسندم ولی می دانم که خدایی هست که هم به سنگ توانایی ایستادگی را داده است و هم به برگ توانایی همراه شدن با افت و خیزهای سرنوشت ...

 برگ یا سنگ بودن : انتخاب با خود شماست ...

شنبه 6 اسفند 1390
توسط: محسن

یه کم سیاسی

دیروز ۳۰۰ هزار شهید در یک «جبهه» جا شدند، امروز در این همه جبهه، ۳۰۰ نماینده جا نمی شوند!!

دیروز در گلیمی جا می شدند شهدا، امروز در اقلیمی نمی گنجند سیاسی ها!!

دیروز احساس تکلیف، عطر شهادت می داد، امروز بوی قدرت می دهد!!

دیروز «جبهه»، پروازمان می داد، امروز جبهه ها زمین گیرمان کرده است!!

دیروز به «جبهه» که می رسیدیم، اختلافات مان فراموش می شد، امروز داخل جبهه ها، تازه، اول دعوای ماست!!

دیروز جانباز ویلچری، صندلی خودش را می چرخاند، امروز صندلی دارد می چرخاند بعضی ها را!! 

دیروز مجلس در راس همه امور بود، امروز مجلس در راس «حب الدنیا راس کل خطیئه» است!! 

پنجشنبه 26 اسفند 1389
توسط: محسن

تیپ‌شناسی موتورسواران حزب الله


سی جی ۱۲۵های چراغ گرد
مطمئنا سازندگان ژاپنی هوندای ۱۲۵ سی سی- مدل سی جی- در سال ۱۹۷۶ میلادی هیچ‌ گاه در مخیله اشان نمی گنجید که این وسیله نقلیه روزگاری در ایران به سمبل جریان حزب اللهی مبدل شود. این موتور که هم سن و سال انقلاب اسلامی ایران است از آن دست وسایل نقلیه است که برای عده بسیاری نوستالژی‌های زیبایی به همراه دارد. بسیاری از خانواده‌های جوان حزب اللهی که بیشتر از طبقه مستضعفین جامعه بودند روزگاری از این مرکب دو چرخ برای گردش در شهر و رفت و آمد استفاده می‌کردند.

سی جی ها در ایران درحالی به بدنه انقلاب پیوند می‌خورند که حسابی به این عنوان «جا» افتاده اند و مبدل به نمادی برای گروه‌های حزب اللهی شده اند. قیمت ارزان، جمع و جور بودن بدنه و در دست بودن لوازم یدکی موتور از ویژگی‌های هوندا ۱۲۵ بود که هر روز به طرفداران آن اضافه می‌کرد.

تریل‌های سفید و قرمز جبهه‌ای
در ایام دفاع مقدس بخاطر شرایط خاص منطقه‌های جنوب، لجستیک سپاه موتورهای پرشی و تریل‌های بسیاری را به دست پاسداران و بسیجیان سپرد. این موتور‌ها در دو کلاس ۱۲۵ و ۲۵۰ سی سی بودند که در بسیاری از تصاویر یادگاری از رزمندگان، این موتور‌ها در کنار آن ها دیده می‌شوند. حتی کمتر فیلم دفاع مقدسی می‌توان دید که در آن موتورسوار واحد اطلاعات/ شناسایی و یا حتی فرماندهی بر این موتور‌ها که در رنگ‌های سفید و قرمز بودند، سوار نباشد. پس از پایان دفاع مقدس این موتور‌ها یا در پادگان‌های نظامی ماندند و یا در مزایده به فروش رفتند. بیشتر مشتری‌های این موتور‌ها هم خود حزب اللهی‌های بودند که بخاطر یادآوری روزهای جبهه و جنگ از خرید این موتور‌ها استقبال می‌کردند.

وسپا "موتور خانواده" حزب الله
هر چند بسیاری از جوانان حزب اللهی پس از تشکیل خانواده نیز از‌‌ همان موتورهای هوندا ۱۲۵خود استفاده خانوادگی می‌کنند، اما وسپا موتوری مناسبتر و ایمن تر برای رفت و آمد به همراه همسر و گاهی نیز فرزندان به شمار می‌رود. وسپا هم مانند هوندا ۱۲۵ ارزان قیمت است اما استیل خاص آن موجب می‌شود که «خانواده پسند‌تر» باشد. با نگاهی به پارکینگ هیات‌های مذهبی‌ای که در آن زنان هم شرکت می‌کنند، آشکار می شود که وسپا بیشتر به چشم می خورد.

هرچند صرفا این حزب اللهی‌ها نیستند که راکبان این موتور‌ها می با شند، اما سالیان سال است که این موتور‌ها مرکب حزب اللهی شده و امروز به «نماد» این گروه تبدیل شده است.

شنبه 30 بهمن 1389
توسط: محسن

پایان 40 سال فرصت‌طلبی

ناگفته‌های پرونده ساواک موسوی و تحرکات تحمیلی او بعد از انقلاب



1- باقیمانده پرونده ساواک میر‌‌حسین موسوی و زهره کاظمی (زهرا رهنورد) را که نگاه می‌کنی، چند نکته جالب در آن وجود دارد. اول این که اسناد مشکوکی در این پرونده مبنی بر همکاری این دو نفر با دستگاه امنیت رژیم پهلوی وجود دارد، مثلاً زهرا رهنورد ارتباطات امام موسی‌صدر را به مخبرین ساواک گزارش می‌کرده و یا ساواک مجوز عضویت هیأت علمی دانشگاه ملی (شهید بهشتی) را برای موسوی صادر کرده است.
 
دومین نکته جالب، دستگیری موسوی به اتهام ارتباط با آلادپوش است. آلادپوش از اعضای ارشد سازمان مجاهدین خلق است که عامل اصلی ترور چند مستشار امریکایی بود. موسوی در مقابل بازجوی ساواک، بسیار ذلیلانه رفتار می‌کند و آنچه از آلادپوش می‌دانسته و نمی‌دانسته به بازجویش تحویل می‌دهد و در یک فرآیند کاملاً مطابق با مبانی حقوق بشر! 10 روز بعد به دلیل نبود ادله آزاد می‌شود. این در حالی است که چند "هم‌پرونده"ای موسوی که تنها نام آلادپوش را شنیده بودند و از او اطلاعاتی نداشتند، به چند سال حبس محکوم می‌شوند. شاید رمز اظهارات اخیر موسوی که نظام سلطنت را بر‌تر از نظام جمهوری اسلامی دانسته بود، در همین دستگیری و آزادی باشد.
 
نکته سوم پرونده موسوی، سفر او و زهره کاظمی با فرزندان‌شان به امریکا در سال 1355 جهت سکونت دائمی است. آنها که فرصت طلبانه بدون دادن هیچ‌گونه هزینه‌ای از کانون نویسندگان، مجاهدین خلق، جنبش مسلمانان مبارز، علی شریعتی و گروه‌های مسلمان به‌عنوان سکوی پرش روشنفکری استفاده می‌کردند، می‌خواستند به مهد روشنفکری یعنی امریکا بروند تا نان سختی‌های مبارزین داخلی را بخورند اما یک سال پس از اقامت در امریکا با اوج‌گیری مبارزات مردمی در سال 1357، تصمیم به بازگشت گرفته می‌شود.