ماسک کوچک کننده بینی ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 24 مرداد 1390
توسط: محسن

دو شعر از علیرضا قزوه برای ماه رمضان

«سلام بر رمضان»

به سلام رمضان بر شده‌ام باز به بامی

ماه نو! ماه نو! از مات درودی و سلامی

ماه نو! ماه نو! امسال به پیمانه چه داری؟

پیش از این از رمضانم نه می‌یی مانده نه جامی

ماه نو! ماه نو! امشب چه شب واقعه‌جوشی‌ست

چه شب واقعه‌جوشی! چه شب آینه‌فامی!

ماه نو! ماه نو! امسال مرا نور بیاموز

تو که در مهر امامی - تو که در سوز تمامی

ماه نو! در پی تفسیر نویی از رمضانم

روزه آن نیست که صبحی برسانیم به شامی

رمضان آمد و در سفره افطار و سحر نیست

نه تو را نان حلالی - نه مرا آب حرامی

در سلام رمضان کاش یکی آینه باشیم

آه - آیینه در آیینه - عجب حسن ختامی!

 

«یا چراغ رمضان! در من روشن باش»

چند وقت است چراغ شب من کم‌سوست

رمضانی بوزان در دل من، یا دوست

یا چراغ رمضان! در من روشن باش

من کی‌ام غیر چراغی که شرارش اوست

دیگران در طلب دیدن ابرویش

بر سر بام شدند و روی من این‌سوست

دیگران در طلب ابروی ماه او

حجّت شرعی من رؤیت آن گیسوست

هر کجا می‌گذرم حلقه‌ی آن زلف است

هر کجا می‌نگرم گوشه‌ی آن ابروست

ماه من زمزمه در زمزمه پیش چشم

ماه من آینه در آینه رو در روست

ماه را دیدم و گفتم که صباح الخیر

ماه را دیدم و گفتم چه خبر از دوست؟

گفت من نیز به تنگ آمده‌ام از خویش

گفت من نیز برون آمده‌ام از پوست

تشنگانیم ولی تشنه‌ی دریاییم

در پی تشنگی ما همه جا این جوست

رمضان فلسفه‌ی گم‌شده‌ی بودا

رمضان زمزمه‌ی صبح و شب هندوست

رمضان هر رمضان بر لب ما حق حق

رمضان هر رمضان در دل ما هوهوست

گفت و آیینه‌ای از صبح و سلام آورد

گفتمش هر چه که از دوست رسد نیکوست

غنچه‌ی روزه‌ی ما در شب عید فطر

باز خواهد شد اگر این همه تو در توست

رودی از آینه کن جان مرا، یا عشق

رمضانی بوزان در دل من، یا دوست

جمعه 14 مرداد 1390
توسط: محسن

سروده‌ آیت‌الله صافی برای ماه رمضان

همزمان با فرارسیدن ماه مبارک رمضان آیت الله صافی گلپایگانی از مراجع عظام تقلید قم، شعری را سرودند.

متن اشعار آیت الله صافی گلپایگانی به نقل از پایگاه خبری ایشان به این شرح است:

درآمد بار دیگر ماه یزدان

به فرّ و شوکت و فیض فراوان

صباح مکرمت گردید طالع

منوّر شد جهان از طلعت آن

بهار توبه و آمرزش آمد

مه ایمان و عید حق پرستان

نسیم مغفرت هر سو وزان است

سحاب مرحمت باشد خروشان

مه روزه است و هنگام عبادت

خوشا حال نکوی روزه داران


درآ در مکتب «صوموا تصحوا»

که در آن می شود امراض درمان


هلا بر خود بنازید و ببالید

که ایزد را در این ماهید مهمان

الا ای معصیّت کار گرفتار!

که از کردار خود هستی پشیمان

چرا بیگانه ای از درگه دوست؟

چرا حال تو زار است و پریشان؟

بنه تاریکی جهل و ضلالت

بیا در پرتو انوار قرآن

مپو زین پس ره شرّ و شقاوت

بیا اندر طریق خیر و احسان

مشو نومید از عفو خداوند

و گر هستی غریق بحر عصیان

جمعه 24 تیر 1390
توسط: محسن

غزل قزوه در استقبال از مطروحه آقا

غزل زیر استقبالی ست از مطروحه رهبر جانباز و ادیب مان که تقدیم مقام جانبازان سرافراز می شود.

بیت مطروحه ی ایشان چنین است:

" رندانه آخر ربودی جامی ز خمخانه ی دل

خونین چو برگ شقایق ، رنگین چو افسانه ی دل"

و سروده قزوه این است:

فتوی ز دل خواستم گفت بگذر به میخانه ی دل

ایمان و امن و امان است شعر امینانه ی دل

دُردی کش درد و داغم، جز غم نیامد سراغم

داغ است دُردانه ی جان، درد است دُردانه ی دل

فرق من و دل در این بود او ماند و من رفتم از خویش

باری ست بر شانه ی من، بالی ست بر شانه ی دل

از بس شکستیم در خویش، آیینه بستیم در خویش

از شیشه های شکسته پر شد پریخانه ی دل

جمعی حقیقت ندیده افسانه گفتند و خفتند

چیزی حقیقت ندارد مانند افسانه ی دل

دل را چراغان او کن، با اشک ها شستشو کن

بیرون شو از خانه ی جان، بیرون زن از خانه ی دل

مستان یکدست لبیک، تا باده ای هست لبیک

دست دلم را بگیرید، سر رفته پیمانه ی دل

چهارشنبه 11 خرداد 1390
توسط: محسن

مشاعره امام خمینی(ره)ومقام معظم رهبری

غزل «من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم» امام خمینی (ره) از جمله اشعاری است که بعد از رحلت ایشان منتشر شد و مقام معظم رهبری در پاسخ به این غزل زیبا، شعری با مطلع «تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی» همسو با این غزل سرودند که در ادامه هر دو غزل آمده است.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------


غزل امام خمینی(ره)
من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم
چشم بیمـار تـو را دیـدم و بیمار شدم
فارغ از خود شدم و کوس انا الحق بزدم
همچو منصور خریدار سر دار شدم
غم دلدار فکنده است به جانم، شررى
که به جان آمدم و شهره بازار شدم
درِ میخانه گشایید به رویم، شب و روز
که من از مسجد و از مدرسه، بیزار شدم
جامه زهد و ریا کَندم و بر تن کردم
خرقه پیر خراباتى و هشیار شدم
واعظ شهر که از پند خود آزارم داد
از دم رند مى آلوده مددکار شدم
بگذارید که از بتکده یادى بکنم
من که با دست بت میکده بیدار شدم


غزل مقام معظم رهبری
تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی
تو طبیب همه ای از چه تو بیمار شدی
تو که فارغ شده بودی ز همه کان و مکان
دار منصور بریدی همه تن دار شدی
عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر
ای که در قول و عمل شهره بازار شدی
مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی
وه که بر مسجدیان نقطه پرگار شدی
خرقه پیر خراباتی ما سیره توست
امت از گفته در بار تو هشیار شدی
واعظ شهر همه عمر بزد لاف منی
دم عیسی مسیح از تو پدیدار شدی
یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم
ببریدی ز همه خلق و به حق یار شدی

شنبه 24 اردیبهشت 1390
توسط: محسن

شعری از وحید یامین پور

شما آبله های صورت تاریخ اید
بو می دهد دهان سرد کلامتان
بوی قلیان انزوا
بوی پیپ
بوی قهوه 
راستی گفتم قهوه، حال...

....

فرهاد هیجانی شد 
و افتاد از دهان اسطوره!
از همان روز که شیرین را کشت
... و به افسانه ی برلین آویخت!
یادم نمی رود که  "طاهره" ی شعر گفته بود:
«پرهیزت از آنان باد
نیمه روشنفکران
که نیم دیگرشان جبن است
نیاز است»*

جبن و جزام یکی است برای تو اگر «چیزی» باشی

...

بردار نعش نفس گیرت را
از شانه های شاعرانه ی مان
اگر برنداری...
قصه را هالیوودی میکنم!
تا تو ندانی آخر شاهنامه
خوش است یا نه

...

شما آبله های صورت تاریخ اید
فانتزی باش... دروغ بگو... پروتستان باش!
اگر هستی چیزی باش
که صدایت کنیم 
تا به لعنت خدا بیارزی!
...

* این بخش قسمتی از شعر «سفر عاشقانه» از شاعره متعهد مرحومه طاهره صفارزاده است.

سه شنبه 12 بهمن 1389
توسط: محسن

شعر علی معلم در پیش بینی انقلابهای اخیر

کار صعب است در این راه، بگویم یا نه؟
توامانند مهِ و ماه، بگویم یا نه؟

شرق از مرمره تا سند به پا می‌خیزد
خلق از افریقیه تا هند به پا می‌خیزد

خون تاجیک دگر جوش جنون خواهد زد
ازبک از آمویه, پاپوش به خون خواهد زد

باشه در صخره‌ کشمیر فزون خواهد شد
ببری از بیشه‌ی بنگال برون خواهد شد

ترکمن بر زبر باد سفر خواهد کرد
باز افغان به جهان عربده سر خواهد کرد

روم عثمانی از آیینه برون خواهد تاخت
ترک شروانی از ارمن به لیون خواهد تاخت

اور و اربیل مپندار که بی‌آیین است
کرد سالار امین است، صلاح‌الدین است

دوش نقشی به زمین آمد و نقشی برخاست
آذرخشی بدر خشید و درفشی برخاست

صبح امکان محال است در عالم امروز
حشر رایات جلال است در عالم امروز

گیتی از اشتلم شیعه دژم خواهد شد
جیش سنّی و ابا‌ضیّه به هم خواهد شد

زیدی و مالکی افسانه‌ دِگر خواهد کرد
شافعی و حنفی ترک سمر خواهد کرد

هله رعد است، هلا برق به پا خواهد خاست
اُمت واحده از شرق به پا خواهد خاست